من باهوشم
بابا گفت اگر پاسخ این پرسش را بدهی، خیلی باهوشی!
من خیلی فکر نکردم.
خیلی زود گفتم: غم
بابا من را بوسید و گفت: آفرین دخترم، تو خیلی باهوشی.

نوشتههای کودکانهی صبا سالاری
بابا گفت اگر پاسخ این پرسش را بدهی، خیلی باهوشی!
من خیلی فکر نکردم.
خیلی زود گفتم: غم
بابا من را بوسید و گفت: آفرین دخترم، تو خیلی باهوشی.

بابا هر شب برای من داستان می خواند
دوستانم می گویند چه بابای خوبی داری
من می گویم:
چه بابایی چه بابایی چه بابایی
به به
مامان شست.
من خوردم. به به.
بابا گفت کم بخور.
من خوردم خوردم خوردم.
وای چی شد ...............!!!!!!

سلام آقای بازیگر
در تلویزیون دیدمت، شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، شبکه ی پنج

بابا از سر کار آمد.
گفتم: بابا من شعر گفتم.
بابا گفت: آفرین دختر گلم بیا برای من بخوان.
من خواندم:
اولی ها پا تخته
دومی ها شلخته
سومی ها پلیسن
چهارمی ها رییسن
پنجمی ها عزیزن
مامان گفت ...
اگر ما بخواهیم درباره ی چیزی تحقیق یا به قول بابام پژوهش کنیم بهتر است یک کتاب دانشنامه پیدا کنیم.
دانشنامه چیست؟
دانشنامه کتابی است که درباره ی همه چیز یاد می گیریم. برای مثال، درباره ی گیاهان، جانوران، کشورها، بدن انسان، کره ی زمین، خورشید و ستارگان، فضانوردان و خیلی چیزهای دیگر.
اگر بخواهیم درباره ی چیزی تحقیق کنیم باید به آخر دانشنامه برویم. یک جایی به نام نمایه دارد.
نمایه چیست؟
همه ی کلمه های کتاب در آن آمده است و شماره ی صفحه نوشته شده است. ما کلمه را پیدا می کنیم. شماره ی جلوی آن را می بینیم و به آن صفحه می رویم.
برای مثال، کلمه ی جانوران را پیدا می کنیم و جلوی آن نوشته است 66-69 پس به صفحه های 66، 67، 68 و 69 می رویم. خط تیره میان عددها یعنی از یک صفحه تا صفحه ی دیگر. این صفحه ها را می خوانیم و با جانوران آشنا می شویم.
حالا اگر بخواهیم درباره ی زرافه بدانیم، باید به نمایه برویم و کلمه ی زرافه را پیدا کنیم. جلوش نوشته است 66، 69. پس می رویم به همین دو تا صفحه نه جای دیگر.
پژوهش دانه
من که نمایه را از بابا یاد گرفتم. تحقیق خانم معلم درباره ی دانه را با دانشنامه انجام دادم. بابا هم از من خواست این مطلب را برای شما بنویسم تا شما هم به آسانی تحقیق کنید.


بابا باز هم جایزه بگیر
من کباب خیلی دوست دارم
یک پادشاه بود که وزیری داشت. پادشاه به وزیرش گفت: در داخل یخچال چه داریم.
وزیر گفت: هیچی سرورم.
پادشاه به وزیرش گفت: برو روی یک کاغذ بنویس که هر که غذاهای خوب و خوشمزه دارد بیاورد.
فردا غذاهای خوش مزه ای آوردند.
مثال: کیک شیرازی، سوپ چینی، آب دوغ خیار و همه چی.
وزیر به مردم گفت: همه ی غذاهای خوب و خوش مزه را به پادشاه بدهید.
پادشاه به مردم گفت: بروید به خانه هایتان.
اما یکی نرفت خانه اش ...